تبليغاتX
آناهیتا الهه آب
من برگشتم.........
 

سلام سلام

خوبین شما؟

 

واییییییییییی دلم واسه وبلاگمو شما تنگ شده بود.

حالا که کنکورمو دادم بزگشتم

این شما و اینم وبلاگ من...

 

بدون شرح...

 

 

.........................................................................................

 

        

 

.........................................................................................

          

 

                             ......................................................................................

 

 

..................................................................................

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت 15:13 توسط اناهيتا |
 

سلام سلام

 

خوبین همگی؟

بعد مدت ها اومدم پست بدم و این آخرین پست من تا کنکوره.

واسمون دعا کنین.

با چند تا عکس چه طورین؟فعلا با این عکسا سیر کنین تا برگردم.

 

بای بای

 

 

      

جیگر طلا

پسر بلا

عزیز آنا

     

(زیاد به خودتون فشار نیارین این یه رمزه)

منظور هم نگیرین

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 12:19 توسط اناهيتا |
همچو گیسوی بلند تو شبی ...
 

دوست ، آشفتگی خاطر ما می خواهد

عشق بر ما همه باران بلا می خواهد.

 

 

آنچه از دوست رسد ، جان ز خدا می طلبد

وآنچه را عشق دهد ، دل به دعا می خواهد!

 

 

پیر ما غسل به خوناب جگر می فرمود:

که دل آیینه ی عشق است ، صفا می خواهد

 

 

تو و تابیدن در کلبه درویشی ما ؟

تو خود اینگونه نخواهی که خدا می خواهد.

 

بوسه ای زان لب شیرین ! که دل خسته ی من

پای تا سر همه درد است ، دوا می خواهد!

 

 

گوش جانم ، سخن مهر تو را می طلبد

باغ شعرم نفس گرم تو را می خواهد.

 

 

همچو گیسوی بلند تو شبی می باید

تا بگویم که دلم از تو چه ها می خواهد.

 

 

تا گشاید دل تنگم به پیامی بفرست

آنچه گل از نفس باد صبا می خواهد.

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 16:1 توسط اناهيتا |
نوروز و نرگس
 

بوی گل نرگس؟

-نه،

 

که بوی خوش عید است!

 

 

شو پنجره بگشا ،

 

که نسیم است و نوید است.

 

 

رو ، خار غم از دل بکن ، ای دوست ، که نوروز

هنگام درخشیدن گلهای امید است.

 

بر لاله ی از برف برون آمده بنگر ،

چون روی تو ، کز بوسه ی من سرخ و سپید است.

 

با نقل و نبیدم نبود کار ، که امروز

روی تو مرا عید و لبت نقل و نبید است.

 

گر با دل خونین ، لب خندان بپسندی،

با من بزن این جام ، که ایام ، سعید است.

 

 

 

 

 

 

 

با آرزوی سالی خوب و خوش برای شما دوستان گلم

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 23:9 توسط اناهيتا |
صدایم کن ...

صدایم کن

صدایت گرم مهر است

مرا آرامش و ایمان ببخشد

مرا ویران کند گاهی صدایت

به وقتی خانه ای از جان ببخشد

صدایم کن

من اینجا بی تو هیچم

مرا از هیچ ویران کن دوباره

مرا امید ده در وقت مردن

مکن شبهای من را بی ستاره

صدایم کن

که دل طاقت نیاورد

میان لحظه ها پرپرشد و مرد

گل گلدان لبخند لبانم

بدون بودنت افسرد و پژمرد

کجایی ای صدای هر چه لبخند

صدای مهربانی

قلب و پیوند

بیا جانی دوباره بر تنم ده

امید تازه ای در شب بپا کن

صدای خواهش من راتو بشنو

بیا فکری برای لحظه ها کن

صدایم کن

صدای تو چه زیباست

مرا مجنون تر از مجنون فدا کرد

میان اینهمه دلدادگی ها

صدای تو مرا کشت و فنا کرد

صدایم کن

مرا از من رها کن

مرا با خود ببرامید باقی

بیا روح مرا از تن جدا کن

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 20:54 توسط اناهيتا |
سپندر مذگان
 

در جلسه ی امتحان عشق

من مانده ام و یک برگه سفید ...

 

یک دنیا حرف ناگفتنی

و یک بغل تنهایی و دلتنگی ...

 

درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمی شود!

 

در این سکوت بغض آلود

قطره ی کوچکی هوس سرسره بازی می کند !

و برگه ی سفیدم

عاشقانه قطره ی اشکم را به آغوش می کشد!

 

عشق تو نوشتنی نیست ...

 

در برگه ام کنار آن قطره

یک قلب کوچک می کشم !

 

وقت تمام است.

 

برگه ها بالا ...

                       

                            سپندر مذگان مبارک

 

 

 

 

 

 

چنین گفت زرتشت اگر کلید قلبی را نداری قفلش نکن اگر کسی را دوست داری خردش نکن اگر دستی را گرفتی رهایش نکن مراقب گرمای دلت باش تا کاری که زمستان با زمین کرد زندگی با دلت نکند

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 13:34 توسط اناهيتا |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا